25 تجربه

ترا می‌خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم توئی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس، مرغی اسیرم ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود   سرهایمان چو شاخه سنگین ز بار و برگ خامش بر آستانه محراب عشق بود من همچو موج […]

گلایه من از استاد

الهامی از دکتر شریعتی   استادا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر امتحان کردی. 🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵 استادا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه ای نمره به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان […]